على بن حسين واعظ كاشفى
399
رشحات عين الحيات ( فارسي )
هرگز به نسبت من واقع نشد ، غير از آنكه شبى ايوان مزار حضرت شيخ خاوند طهور نشسته بودم ، ناگاه از بالاى ايوان چيزى سياه بر زمين افتاد و مىغلطيد ، اندك تشويشى در خاطر من پيدا شد ، برخاستم و رفتم ، يكبار ديگر شبى نشسته بودم كه از تك سروها كه در پيش ايوان است آواز سرفه آمد برخاستم و پيش « 1 » نشستم ، ديگر چيزى واقع نشد ، اين همه كه بر گرد مزارات مىگشتم ، مىفرمودند كه منتسبان خواجه عبد الخالق روح اللّه تعالى روحه كه در بازارها مىروند همه « 2 » آوازها به گوش ايشان ذكر مىآيد ، غير ذكر هيچ نمىشنوند ، در مبادى حال ذكر چنان غالب شده بود كه از باد و هر آواز كه به گوش مىآمد ذكر شنوده مىشد ، يكى از مردم « 3 » تاشكند كه او را محمد جهانگير مىگفتند تمول « 4 » و جاهى داشت ، سورى ساخته بود ، كس « 5 » فرستاده بود و از سمرقند خواننده و سازنده و عودى و چنگى به آن ولايت آورده ، « 6 » در شبى كه غوغاى عظيم داشت به ضرورت موافقت كسى نزديك به آن منزل رفته بودم ، همه آوازهاى مردم و نغمههاى عود و چنگ ايشان مرا آواز ذكر مىنمود و غير ذكر هيچ نمىشنودم و در آن وقت در سن هژده « 7 » سالگى بودم . ذكر فقر و تجريد « 8 » حضرت ايشان در مبادى حال : مىفرمودند كه در زمان ميرزا شاهرخ در هرى بودم و بر فلسى « 9 » قدرت نبود ، دستارى داشتم كه - ماهيچهها « 10 » از وى آويخته بود ، هربار كه يك ماهيچه « 11 » را بند مىكرديم يكدوى ديگر فرومىآويخت ، روزى در بازار ملك مىگذشتم ، گدايى از من سؤال كرد و من هيچ نداشتم كه بوى دهم دستار « 12 » از سر خود برگرفتم و پيش آشپزى « 13 » انداختم و گفتم اين « 14 »
--> ( 1 ) - بر : برخاستم و بنشستم ( 2 ) - مى : از همه آوازها ( 3 ) - مج : يكى از مردمان ( 4 ) - چپ : مىگفتند دل و جاى داشت ( 5 ) - مج : چپ : ساخته بود و فرستاده و از چپ : نسخه بدل : بود و كس فرستاد و ( 6 ) - مى : آورده ، برده در شبى كه ( 7 ) - بر : شانزده سالگى ( 8 ) - مى ، چپ : و تجرد ( 9 ) - مج : بر فلس قدرت ( 10 ) - مج ، چپ : ماهيچهها ، مى : ماهيجها ( 11 ) - مج : چپ : ماهچه مى : ماهيجه ( 12 ) - بر : دستار خود برگرفتم ( 13 ) - بر : آشپز انداختم ( 14 ) - مج : اين دستار از سر خود برگرفتم پاك است .